موفقیت سیاه

ســالها پیــش بــرای دوســتی هویــت برنــد طراحــی کــرده بودیــم کــه فوق العــاده بــرای خـودش و مشـتریان مـورد نظـرش جـذاب بـود و بـه یکـی از عناصـر موفقیـت او مبـدل شــده بــود، هــر از چنــدی تمــاس می گرفــت و در مــورد مســائل کاری و گپ وگفتــی می کردیم تــا اینکــه حــدود  دو ســال از او بیخبــر مانــدم و تماســی از وی دریافـت نکـردم.

یـک روز تلفنـم زنـگ خـورد و نـام ایشـان روی صفحـه‌اش نمایـان شـد بـا همـان صمیمیت گذشــته پاســخ دادم و بعــد از احــوال پرســی و کمــی شــوخی از اوضــاع کارش پرســیدم، گفتنـد: اصلا خـوب نیسـت و بـرای همیـن تمـاس گرفتـه ام کـه راهنمایی ام کنید شــاید از ایــن گــودال بــدون دســت‌آویز بیــرون بیایــم.

از او درخواســت کــردم کــه بــه دفتــر کارم بیایــد و بــا هــم گپــی بزنیــم، قبــول نکــرد و اصـرار داشـت کـه مـن بـه کارخانـه او بـروم و آنجـا صحبـت کنیـم. قبـول کـردم و یـک قـرار ملاقات بـا ایشـان فیکس شـد و بـه کارخانـه ایشان کـه در یکـی از شـهرکهای صنعتـی اطـراف تهـران بـود، رفتـم.

قبــل از رفتــن بــه دفتــر کارش، کارخانــه را نشــانم داد، نســبت بــه چندســال پیــش کــه آنجـا را دیـده بـودم تحـوالت بسـیار خـوب و جالبـی شـکل گرفتـه بـود، خطـوط تولیـد جدیـد، دسـتگاه های مـدرن و تجهیـزات بـه روز، فقـط یـک چیـز عجیـب دیـده میشـد، دســتگاهها و تجهیــزات خــاک گرفتــه بودنــد و تعــداد کمــی کارگــر مشــغول کار بودنــد!

بـه دفتـر کارش رسـیدیم و دور یـک میـز کنفرانـس نشسـتیم و بعـد از چنـد دقیقـه درد دلهایـش شـروع شـد و گفـت: “دوسـال پیـش بـا کلـی دوندگـی یـک وام خـوب گرفتـم و ایــن خطــوط تولیــد و تجهیــزات مــدرن را بــرای کارخانــه خریــدم، وامــم یــک ســال اســتراحت داشــت ولــی بعــد از آن بایــد هــر مــاه مبلــغ بســیار زیــادی اقســاط پرداخــت میکــردم.

از قضـاء اقتصـاد چنیـن شـد و چنـان شـد و… و نتوانسـتم محصولـی بفروشـم، در نتیجـه هـر روز هزینه هـا اضافـه شـد و مـن مجبـور بـه تعدیـل نیـرو شـدم (اخـراج کارکنـان اضافـه). اقسـاط وام هـم کـه امانـم را بریـده، ایـن اوضـاع همچنـان ادامـه دارد و روز بـه روز بدتـر هـم میشـود و مانـدم بـا ایـن همـه هزینـه و یـک کارخانـه نیمـه تعطیـل چـه کنـم؟

صخره نوردی

مـورد گفتـه شـده تنهـا یکـی از مـواردی اسـت کـه طـی ایـن چند سـال فعالیت بـا آن مواجـه شـدم.

به نظر شما ایراد کار کجاست؟                                اوضاع اقتصادی؟

کیفیت محصول؟                                                   ضعف بازاریابی؟

تبلیغات ضعیف؟                                                    رقبا؟ یا…؟

من نام این وضعیت را گرفتاری در موفقیــت سیاه می گذارم.

بســیاری از کارآفرینــان ایرانــی از لحــاظ خلاقیت و سخت کوشــی بی نظیــر هســتند، مــن سـعادت هم صحبتـی بـا تعـداد زیـادی از ایـن نوابـغ را داشـته ام، افـرادی کـه نشـدنی را بـه شـدنی تبدیـل کرده انـد و علاوه بـر راه حـل، دانـش آفرین بوده‌اند و موفقیتهـای بزرگــی کســب کرده انــد.

ایشان همـان افـرادی هسـتند کـه اغلـب گرفتـار موفقیـت سـیاه میشـوند و هرآنچـه کـه بــا زحمــت زیــاد به دســت آمــده را در معــرض نابــودی قــرار میدهنــد.

موفقیـت سیـاه چیست؟

 همــه شــما میــوه مــوز را میشناســید، ابتــدا رنگــش ســبز و کال اســت هنگامــی کــه میرسـد زرد و شـیرین میشـود ولی بعد از این مرحله کـم کـم سـیاه میشــود و می‌گنــدد و حتــی در وجــودش قارچ هــا و ســموم خطرناکــی هــم بوجــود می آیــد، موفقیــت هــم همینطــور اســت، بســیاری از کارآفرینــان زمانــی توانســته‌اند نــه تنهــا موفقیت هــای چشــمگیری کســب کننــد بلکــه چیــزی شــبیه بــه معجــزه پدیــد آورنــد کــه ســیل درآمــد و رونــق را بــه ارمغــان آورده اســت ایــن قســمت خــوب ماجراســت، فاجعـه وقتـی رخ میدهـد کـه میخواهنـد بـا تکـرار همـان عمـل موفقیت آمیـز گذشـته نتیجــه ای مشــابه در آینده بگیرنــد افسوس که اغلب نتیجــه معکــوس میگیرنــد. و از آن بدتــر کــه بــر ایــن عقیـده خـود پافشـاری میکننـد و نمی خواهنـد آنرا کنـار بگذارنـد (مانند شرکت کداک که به علت پافشاری رو عکاسی با نگاتیو، قربانی موج دوربین های دیجیتال شد).

مـن نـام ایـن را موفقیـت سـیاه میگـذارم.

موفقیت های تاریخ گذشته ای کـه اکنـون ماننـد زنجیـری بـه پـای کارآفرینـان بسـته شـده و مانـع پیشـرفت آنهـا گردیـده اسـت.

اینکه چرا اکنون این موفقیت ها دیگر کارآمد نیستند مطلبی است در انتهای کتاب” نام طلایی” تشریح شده است و شاید در مقاله دیگری آنرا منتشر نمایم، اما چه کنیم تا در گرداب موفقیت های سیاه گرفتار نشویم موضوعی است عمیق که به اشاره ای بسنده و انتهای این رشته طویل را به ابتدای تفکر مخاطبان گرامی و فکور می سپارم تا خود حدیث مفصل بخوانند از مجمل:

  • بپذیریم که اکوسیستم اقتصادی وارد عصر برندینگ شده و مقتضیات این دوران را بشناسیم (عصری که مشتریان ترجیح میدهند بر اساس ارتباطات انسانی، عاطفی و بر پایه اعتماد خرید کنند)
  • به افراد جوان و خوشفکر اعتماد کنیم و به ایشان میدان بدهیم (به هر حال مخاطبان ما امروزی هستند و تفکرات نسل خود را بهتر می پذیرند)
  • بپذیریم که چشم مشتری جلوتر از مغز اوست و برای اغنای بصری مشتریانمان کاری بکنیم (سطح توقعات انسان ها هروز رو به افزایش است و نادیده گرفتن آن یعنی افتادن از چشم مشتریان)
  • مولفه های حاکم بر بازار امروز را شناسایی و استراتژی متناسب با آن طراحی کنیم.

(بهترین استراتژی های عصرما آنهایی است که بر پایه “برد-برد-برد-برد” باشد:

برد اول: سود و منافع تولید کننده یا خدمات دهنده

برد دوم: سود، منافع و امنیت افرادی که برای ما کار می کنند

برد سوم: سود و منافع مشتریانی که ازما خرید می کنند

برد چهارم: سود و منفعت جامعه از وجود کسب و کار ما “کارهای عام المنفعه”)

دکتر رضا زرینی

مولف کتاب نام طلایی

Email: info[at]brandoxin.com

پست های مرتبط

بیژن پاکزاد

عوامل موفقیت برند بیژن

عوامل موفقیت برند بیژن به مدیریت بیژن پاکزاد 1-پی بردن به ذات و شناخت دقیق از بینش خویش: بیژن پاکزاد…
انتقال برند

مراحل انتقال برند

بدون شک شما هم وقتی به فکر خرید برند آماده می افتید نگرانی هایی در خصوص مراحل خرید و مراحل…
فهرست